《鲁拜集》250
هوشم بشراب ناب باشد دایم
گوشم بنی و رباب باش دایم
گر خاک مرا کوزه گران کوزه کنند
آن کوزه پر از شراب باشد دایم
愿我的心时时属意于醇酒,
愿我双耳倾听芦笛吹奏。
我死后尸土若制成陶罐,
愿罐中时时都装满美酒。
《鲁拜集》251
از باده ء لعل آب شد گوهر ما
و آمد بفغان ز دست ما ساغر ما
از بس که همی خوریم می بر سر می
ما در سر می شدیم و می در سر ما
红色酒浆令我烂醉如泥,
酒杯都已疲惫,唉声叹气。
我狂饮无度,终日泡在酒里,
酒与我两位一体,难舍难离。
《鲁拜集》252
تا چند ز یاسین و برات ای ساقی
بنویس بمیخانه برات ای ساقی
روزی که برات ما بمیخانه بود
آن روز به از شب برات ایساقی
你被雅辛和白拉提夜困扰到哪天?
签一张支票,留在酒馆。
只要把支票押在酒肆里,
就比过白拉提夜还舒畅安然。
《鲁拜集》253
ای باده تو شربت من لا لایی
چندان بخورم ترا من شیدایی
کز دور مرا هر که ببیند گوید
ای خواجه شراب از کجا می آیی
美酒啊,你把我带入梦乡,
杯杯痛饮 我为你而癫狂。
有人见我从远处走近,问我:
酒爷,请问您来自何方?
《鲁拜集》254
در روی زمین اگر مرا یک خشتست
آن وجه می است گر چه نامی زشتست
ما را گویند وجه فردای تو کو
درّاعه و دستار نه مریم رشتست
在世上只要我还有一块砖,
我就拿这砖去与美酒交换。
有人问:那以后呢?以后嘛,
还有缠头巾一条,道袍一件。
作者:奥马.海亚姆,张鸿年、宋丕方译












网友评论